تبليغاتX
من و تو = ما

|+| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 16:30 توسط سامان |

یه متن زیبا که مطمئن ام خوشتون میاد .. آری آری من دوستت دارم ای عشق

آری آری من دوستت دارم ای عشق من منو تنها نزار و پیشم بمون

 اگر نباشی من بی تو هیچم ای

فرشته ی رویاهایم

گفتمش :


- " شیرین ترین آواز چیست ؟ "


چشم ِ غمگینش به رویم خیره ماند


 قطره قطره اشکش از مژگان چکید


لرزه افتادش به گیسوی بلند


زیر ِ لب غمناک خواند :


 - " ناله ی زنجیرها بر دست ِ من ! "


گفتمش :


-" آنگه که از هم بگسلند ... "


خنده ی تلخی به لب آورد و گفت :


- " آرزویی دلکش است اما دریغ !


 بخت ِ شورم ره برین امید بست


وان طلایی زورق ِ خورشید را


 صخره های ساحل ِ مغرب شکست ! ... "


من به خود لرزیدم از دردی که تلخ


در دل ِ من با دل ِ او می گریست


گفتمش :


- " بنگر درین دریای کور


 چشم هر اختر چراغ ِ زورقی است ! "


 سر به سوی آسمان برداشت گفت :


 - " چشم ِ هر اختر چراغ زورقی ست


لیکن این شب نیز دریای ست ژرف


 ای دریغا شبروان ! کز نیمه راه


 می کشد افسون ِ شب در خواب شان ... "


 گفتمش :


- " فانوس ِ ماه


 می دهد از چشم ِ بیداری نشان ... "


 گفت :


-" اما درشبی این گونه گنگ


 هیچ آوایی نمی آید به گوش ... "


گفتمش :


 - " اما دل ِ من می تپد


 گوش کن ، اینک صدای پای دوست ! "


 گفت :


- " ای افسوس در ایندام ِ مرگ


 باز صید تازه ای را می برند


 این صدای پای اوست ! "


 گریه ای افتاد در من بی امان


 در میان ِ اشک ها ، پرسیدمش :


 - " خوش ترین لبخند چیست ؟ "


 شعله ای در چشم تاریکش شکفت


جوش ِ خون در گونه اش آتش فشاند


 گفت :


 - " لبخندی که عشق ِ سربلند


 وقت ِ مردن بر لب ِ مردان نشاند "


من ز جا برخاستم


بوسیدمش
 

مي رسد روزي که فرياد وفا را سر کني مي رسد روزي که احساس مرا باور کني مي رسد روزي که نادم

باشي از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از برکني مي رسد روزي که تنها ماند از من يادگار نامه

هاي کهنه اي را که به اشکت تر کني مي رسد روزي که صبرت سر شود در پاي من آن زمان احساس

امروز مرا باور کني

|+| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 16:23 توسط سامان |

بدون شرح ولی خیلی زیبا

|+| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 16:21 توسط سامان |

یه سوال امیدوارم هر کی خوند جواب بده
اگه یه خودکارداشتی که به اندازه ۳ کلمه جوهر داشت برام چی مینوشتی؟؟؟!!!یا برای بهترین دوستت فرقی نداره...

میخوام یه آرشیو از حرفهای قشنگتون منتشر کنم...
پس یادتون نره


|+| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 16:17 توسط سامان |

یکی از سکوت صدایم کرد

یکی از سکوت صدایم کرد و با صدایش سکوتم را شکست . این صدای تنهایی بود که غم را برایم هدیه آورده بود . او چه میدا نست که غم من تنهایی ست نه غم تنهایی ولی اگر غم هم مرا تنها می گذاشت ، در سکوت تنها می ماندم ای سکوت ! صدایم کن . تنها تو از صدای دلم آگاهی و تو ای غم مرا رها کن که غم من از هجر نیست و سکوتم نه از تنهایی که رفیقم فقط تنهایی ست . غم من آن است


ما هنوز هم تازه کاریم نظر یادتون نره

|+| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 13:9 توسط سامان |

شروع میکنم به نام حضرت دوست که بود و نبود ما همه از اوست...
سلام این بلاگ در سال ۱۳۸۸ در بهبهه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شروع به کار میکنه ...من سامان هستم از تهران و این وبلاگ رو برای آن یار سفر کرده راه اندازی میکنم تا شاید بتونم از این راه حرف های عاشقانه بزنم ... یاد بگیرم ...و یاد بدهم .... امیدوارم که منو در این راه یار کنید ... عزیزتر جانم دوستدارتان سامان
|+| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 12:20 توسط سامان |